: خوب بود ریشت را هم می تراشیدیدختری که از میان چمنزار به چمنزار نگاه می کند,ساکنمعنای زمین را به تاخیر می اندازدنقشه هم دقیق استو تکه های انسانیت ما فاش نمی شودیک گلتمام برخورداری را معنا می کندکنار پنجره ات از شدت کلیشه ام باران خوردمتو خواندن از مه مرا یاد می گیریچای میخوریبا تاریکی پس از تاریکیهمگونی من جایی محو شدهساکننگاه می کند از میان خودش به میان خودشو تکه های انسانیت مانقشه را از دقت می اندازدحالا پنجره ات به کنارخوب بود ریشت را هم می تراشیدیتا تاخیر معنای تو در بارانچای خوردن مرا در محو تکه کند.چمن زاردر پارک ملتشعور آدمیان را به اتمام می رساندعلیرغم فقدان پنجرهتصمیم دارم تاخیر کنم در تسلط یافتن به تو. به همین مفتی!...
ما را در سایت به همین مفتی! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 17:55